...شیشه می در شب یلدا شکست ... / بانو سیما بینا - شعر از جامی

در سالی ، اگر شبی است یلدا
در یک مه آن صنم ، دو یلداست ! *

امیدوارم شب چله و جشن یلدا ، که یادآدور مهر است و آیینی کهن و نمادی از چیرگی نور و روشنایی بر ظلمت و تاریکیست ، به همه دوستان خوش بگذره .

یادمون باشه با وجود همه مشکلات طاقت فرسای اقتصادی و اجتماعی ، هر کس به وُسع خودش، با دورهم نشینی و حافظ خوانی، کمی انار دون کردن یا هندوانه و شیرینی و خلاصه بسیار مختصر و حتی محقر، بزرگداشت این آیین کهن رو به کوچکترهای دور و برمون یاد و به یادگار بدیم .

یلدا تنهـا امشب نیست، برایِ کسانی که چشم در راهند ...
کسانی که پشت پنجره اتاق خوابشان ، روی تخت بیماریشان ، کنار سجاده هـاشان ، در غُربت و به دور از آشیانه شان ، پشت میله هـایِ زندان و روزهایِ حبسشان ... این جامه برازنده قامت هرکسی در هر کجا می شود .

پس به این امید که تمامی مردمان ایران زمین در این شب شاد باشند و تاریکی های قلب و زندگی خود را به روشنایی فردا سپرده و ایرانی سراسر شاد و سرفراز را با یکدیگر بسازند.
و صد البته که ، هیچ زمستانی ماندنی نیست...
حتی اگه همه شبهایش « شب یلدا » باشد.
پس یلدایتان شاد ، ایرانمان آباد
و عیش و نوش همگی مُدام باد ... چُنین باد !
خوش باشید و سلامت . خیر پیش!
ارداتمندم
هومن خلعت بری
* ( شعر از : رضاقلی خان هدایت )

Posted 3 years ago in MUSIC